نادانی و خیانت
اوریانا فالاچی در یک مصاحبه از وینستون چرچیل سوال می کند :
آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کاررا نمی توانید در بیخ گوش خودتان یعنی در ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد:
برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج هست که این دو ابزار مهم را در ایرلند دراختیار نداریم
خبرنگار سوال می کند این دوابزار چیست؟ چرچیل در پاسخ می گوید:
اکثریت نادان و اقلیت خائن
فكركن
ایرج میرزا
روی آلت هستی نشسته ایم و هنوز می اندیشیم که علم بهتراست یا ثروت! صداقت بهتر است یا بکارت! وهنوز نمی دانیم فرق درد و لذت را، فرق عشق و شهوت را، فرق پرستش و بع بع کردن را و همه تلاش ها بیهوده است. ما تا از فرقمان بیرون نکشند هیچ فرقی را نخواهیم فهمید!
ایرج میرزا
1984
تمدن ما مبتنی بر نفرت است. در جهانی که ما می سازیم، جایی برای هیچ احساسی جز ترس، خشم و خشونت، پیروزی و خضوع و خویشتن شکنی نیست. ما هر چیز دیگری را نابود می کنیم. زاد و ولد به صورت تشریفاتی سالانه، همانند قانون تجدید کارت جیره بندی برگزار خواهد شد.ما لذت جنسی را ممنوع و منسوخ می کنیم. در حال حاضر متخصصین اعصاب ما روی همین مساله کار میکنند. وفاداری به هر شکل و صورتی از بین می رود، مگر وفاداری به حزب. دیگر هیچ عشقی جز عشق به برادر ارشد وجود نخواهد داشت.خنده ای نخواهد بود، مگر خنده پیروزی بر دشمن. هنری نخواهد بود، ادبیاتی نخواهد بود و علمی نخواهد بود.دیگر وجه تمایزی بین زیبایی و زشتی نخواهد بود.هرگونه حس کنجکاوی از میان خواهد رفت و هیچ کس از فراگرد زندگی خویش لذتی نخواهد برد. همه لذت های رقابت آفرین نابود خواهند شد. همیشه، در هر لحظه هیجان پیروزی، لذت لگدمال کردن یک دشمن سرکوب شده و مغلوب وجود خواهد داشت. اگر می خواهی تصویری از آینده را در نظر داشته باشی،فقط چکمه هایی را مجسم کن که پیاپی و جاودانه بر چهره انسانی کوبیده می شود.
کتاب 1984 نوشته جرج اورول
نیچه
تفنگهای پر را برای مغزهای پر ساخته اند و مغزهای خالی را برای خالی کردن این تفنگها. از کسی که کتابخانه دارد و زیاد می خواند نباید ترسید ، هراسناک کسی ست که تنها یک کتاب دارد و آنرا مقدس می پندارد.
نیچه
اگر قرار بود امروز کتابی آسمانی! نازل شود
فکر کنید که اگر قرار بود الان یک کتاب آسمانی نازل بشه برای ایرانی جماعت، توش چه وعده هایی برای بهشت و جهنم میداد؟
بهشت:
در آنجا پارکهایی هستند که میتوانید در آنها با اهل بهشت آب بازی کنید.در بهشت هرگونه که خواستید بگردید حتی لخت مادرزاد، در آنجا کسی کاری به کارتان ندارد و کسی در شما نظر نخواهد کرد.به شما نوت بوکی میدهیم با 72 نرم افزار رایگان و 72 Gig اینترنت رایگان بدون فیلتر که در همه جای بهشت آنتن میدهد.بر بام هر خانه ای در بهشت 72 دیش ماهواره قرار داده ایم که بهشتیان میتوانید با هر یک 72000کانال بگیرند، همانا در بهشت بر روی دیشهای شما پارازیت نمی اندازیم و کسی دیشهای شما را جمع نخواهد کرد.در آنجا دکه هاییست که میتوان از آنها روزنامه ها و کتابهایی خرید که سانسور نشده و جز حقیقت در آن نوشته نشده است.در بهشت مرغهایی برای بهشتیان قرار داده ایم که فرت و فرت تخم میکنند، تخمهایی دو زرده و سه زرده و وقتی آنرا بشکنید از آن املت بیرون میاید و اهل بهشت هیچ گاه از خوردن آنها سیر نمیشوند.در آنجا جویهایی از مارتینی، اسکاچ، تنسی، ابسلوت برای اهل بهشت جاریست که وقتی از آن بخورید مست میشوید و عقل از سرتان میپرد و حال میکنید.در بهشت هواپیماهایی برای مومنین قرار داده ایم که تاخیر ندارد و سقوط نمیکند و نیازی به لوازم یدکی ندارد.
جهنم:
در جهنم هرگونه خوشی بر شما حرام است، فقط صدای نی آن هم به شرطی که شما را به گریه اندازد.در جهنم زیبایی بر شما حرام است، همانا در آنجا غولانی پر هیبت و زشت از زن و مرد را بر شما قرار داده ایم که اگر یک تار مویتان بیرون باشد پایتان را فلک میکنند و به ازاء هر تار مویتان 74 ضربه شلاقتان میزنند.در جهنم اینترنت پر سرعتی برای گناهکاران قرار داده ایم که با آن جز در سایتهای تبیان و دارالحدیث و الکوثر نتوانند بروند و هر جای دیگری که بروند بنویسد " دسترسی به تارنمای فراخوانده شده امکان پذیر نمیباشد" باشد تا جانشان درآید.در جهنم دیشهایی از برای جهنمیان قرار داده ایم که بیست و چهار ساعته روی آن پارازیت است تا ببینند و حرص بخورند، همانا ما قادر و توانا هستیم.در آنجا دکه هایی از برای اهل جهنم قرار داده ایم که در آن جز کیهان نفروشند و وقتی آنها را ورق زنند از میان اوراق آن بوی گه به مشام رسد.در جهنم ماهی 60 لیتر بیشتر بنزین به شما نمیدهند و از برای آن باید ساعتها در صف بایستید و توی سرتان بزنند و چشمتان کور شود میخواستید نیایید جهنم!در آنجا جویهایی جاریست از ماءالشعیر که هر چه از آن بخورید مست نشوید و سر کار بروید.جهنمیان را در هواپیماهایی مینشانیم و بر بالای جهنم میگردانیم که تکان تکان میخورد و از چهار ستونش صداهای عجیب و غریب می آید و آنها را جان به لب میکنیم، آنگاه هواپیما را ساقط کرده، همه شان را میکشیم و دوباره زنده شان کرده و باز در همان هواپیما می نشانیمشان.
چقدر مشخصات این جهنم آشناست!
اسب و درشکه چی
ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽﻛﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ
ﺍﺳﺐ ﻫﺎ ، ﺩﺭﺷﻜﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺭﺍ ﺩﺭﺷﮑﻪ ﭼﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ!
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺍﺳﺐ ، ﭼﺸﻢ ﺑﻨﺪ ﺯﺩﻩ
ﺑﺮ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﭘﻮﺯه ﺑﻨﺪ ، ﺗﺎ ﻧﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﺪ
ﭼﻪ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﺷﻜﻪ ﭼﯽ ﻭ ﺍﺳﺐ ﻫﺎ...
روایات اسلام
علی علیه السلام می فرماید: « ما با پیامبر اکرم از کنار کوهی رد می شدیم که دیدیم مقداری آب از این کوه جاری است. پیامبر اکرم خطاب به کوه فرمود: چرا گریه می کنی؟! گفت: ای رسول خدا! حضرت عیسی علیه السلام مردم را از آتشی می ترساند که هیزمش مردم و سنگهاست من می ترسم که از آن سنگها باشم!!! پیامبر اکرم فرمود: نترس، آن سنگ کبریت و چخماق است. در این حال آبی که از سنگ بر می آمد خشک شد!!!
(بحارالانوار،ج8،باب النار)
امام صادق از پیامبر نقل می كند كه فرمودند:
در معراج صدایی را شنیدم كه مرا ترساند،جبرئیل به من گفت: ای محمد! آیا می شنوی؟ گفتم: آری، گفت: این سنگی بود كه 70 سال پیش از لبه جهنم پرتاب شده بود هم اكنون رسید به قعر جهنم!!! پیامبر اكرم دیگر نخندید تا از دنیا رحلت كرد!!!
(بحارالانوار، ج8، باب النار)
اگر انیشتین پیامبر بود
اگر
انیشتین یک پیامبر می بود، اکنون موج کشتارها توسط پیروان افراطی اش در اعتراض به
رد نظریه اش به راه می افتاد! امروز بنیادی ترین اصل علم فیزیک که 106 سال پیش
توسط انیشتین مطرح شده بود که هیچ ذره ای بالاتر از سرعت نور نمی تواند حرکت کند،
رسما با کشف ذره ای که حرکتش از سرعت نور بیشتر است به چالش کشیده شده است بدون
اینکه خونی ازبینی کسی جاری شود! فکرش را بکنید که انیشتین هم یک پیامبر بود با
طرفداران عامی و متعصب! مطمئنا با چنین کشفی که نظریه بنیادی انیشتین را به چالش
می کشید ما می بایست هم اکنون شاهد موج ترورها و کشتارها توسط هواداران افراطی آن
حضرت باشیم! ولی چنین نمی شود و چنین نیز نخواهد شد!اینجا دنیای علم است که دنبال
کشف حقیقت است! دنیای کثافت کاری و خودخواهی انسانی نیست که هرآنچه من بگویم درست
و است و تو غلط میگویی و اگر حرف مرا نپذیری این شمشیر است که تکلیف ما را روشن می
کند!
نه خیر! اینجا دنیای علم و دانش و خرد است! تعصب جایی در بین دانشمندانی که جویای
حقیقت محض هستند ندارد.
عیدِ ما جشن غدیر و فطر نیست
هستى و فرهنگمان برخاک رفت
كاوه و آرش همانجا خاك شد
پهلوان کشورم عباس شد
جای کورش را علی آمد گرفت
کل آن آتشکده آتش گرفت
رستم و سهرابها گم میکنیم
تازى ناموس خود بت میکنیم
نقش رستم،تخت جمشید خاک شد
كربلا و کاظمین آبادشد
رسم زرتشت را اگر دانی که چیست
عیدِ ما جشن غدیر و فطر نیست
ای عزیزان جملگی همت کنیم
سنتِ اعراب خاکسترکنیم
فریاد
می گشایم دهان به باداباد
تا به كی ناشكفته پژمردن
لب خموش و دهان پر از فریاد
این یكی خانه ستم بر دوش
وان یكی را عمارت شدّاد
می زند نان به خون دل، درویش
شیخ دارد كباب خسروداد
قطره قطره چكیدم از حسرت
ذرّه ذرّه تكیدم از بیداد
دیگر از نیستی نمی ترسم
هستی ام را چو داده اند به باد
سراینده: دوست گرامی حجت اله یعقوبی
قصه خلقت
در دنیا شراب ننوشیم تا در بهشت شراب ناب الله را بنوشیم!
در دنیا میل جنسی خود را سركوب كنیم تا در بهشت حوری حرمسرای الله نصیبمان شود!
در دنیا ریاضت بكشیم و همه نوع فقر را تحمل كنیم تا در بهشت زیر سایه درختان، كنار جوی های روان و روی تخت بنشینیم!
و چه قصه تلخی ست، قصه بیسوادی و نادانی!
هیزم جهنم
سیزدهم آبان 1390
پرواز همای
روزگاری است که کس را به کسی یاری نیست
جز دل آزاری و نیرنگ و ریاکاری نیست
هرچه غم بود به دوش دل مردم شد بار
گویا قسمت ما غیر گران باری نیست
ای بسا عامی مستغنی خوش خفته به ناز
زان که معیار دگر دانش و بیداری نیست
گمرهانند به بازار طمع راهسپار
غافل از آنکه شرف جنس خریداری نیست
کاروان دست خوش رهزن بیگانه شده ست
ساربان این روش قافله سالاری نیست
مردم زیر خط فقر به جان آمده اند
این دگر صحبت بی دینی و دینداری نیست
طرفی از ساغر اندیشه مبندی مستی
کس در این میکده ها طالب هوشیاری نیست
اگر خدا بخواهد انجام هر كاری ممكن است
یکی از مهمترین روش هایی که طراحان دین و پس از آنها دین فروشان توانسته اند در راه عوامفریبی و نفوذ بیشتر بر روح و روان انسانها سیطره پیدا کنند، افسانه پردازیهایی ست که اصطلاحا معجزه نامیده می شود . با وجود خوی بت پرستی در انسانها، هنگامی که افراد بشر با افسانه ای مواجه می شوند و در پی انکار آن برآیند دین آخرین حربه خود را به کار می برد و آن حربه زمانی ست که گفته می شود: " اگر خدای ما بخواهد انجام هر کاری ممکن است." در ادیان ابراهیمی، از پیامبران یهود، مسیحیت و اسلام افسانه هایی در تورات ، انجیل و قرآن نقل شده که پیروان آنها تنها به این دلیل که باور داشتند هر عمل خارق العاده ای توسط خدا و به اذن خدا امکان پذیر است ، بی هیچ چون و چرا آنها را پذیرفته اند و بدین طریق خود را تسلیم این ادیان نموده اند.
در آیه 259 و 260 سوره بقره ، ابراهیم از خدای خود چگونه زنده کردن مردگان را پرسش می کند و خدای ابراهیم هم چون بر هر چیز قادر و تواناست این معجزه را با زنده کردن چند پرنده که به دست ابراهیم قطعه قطعه شده اند به او نشان می دهد! در آیه 69 سوره انبیا ، افسانه ای دیگر نقل شده و آن زمانی ست که می خواهند ابراهیم را درآتش بسوزانند و باز به خواست خدا، آتش سرد شده و تبدیل به گلستان می شود و برخی به این افسانه دامن می زنند هنگامی که آتش برای سوزاندن ابراهیم بر پا شد، زنبور برای خاموش کردن آتش آب دهان خود را بر روی آن ریخت و از همان زمان آب دهانش شیرین و تبدیل به عسل شد! موسی نیز چون فرستاده خدا برای هدایت مردم بود معجزه هایی دارد که از جمله آنهاست هنگامی که وی با یارانش به دریا می رسند و فرعون با سپاهیانش در تعقیب آنهاست وحی بر او نازل می شود که عصای خود را به دریا بزند و چون این کار را انجام می دهد دریا شکافته شده وی و یارانش از آن عبور می کنند اما فرعونیان در دریا غرق می شوند( شعرا آیه 63 و اعراف 136)! همچنین در آیه 60 سوره بقره ، موسی عصای خود را به سنگ می زند و دوازده چشمه برای آنها می جوشد! زنده شدن مقتول بنی اسرائیل در آیه 67 سوره بقره و قرار گرفتن کوه طور در بالای سر یاران موسی در پی تمرد آنها از دستورات خدای موسی، افسانه دیگریست که در آیه 63 سوره بقره و 171 سوره اعراف آورده شده. تولد عیسی، سخن گفتن وی با مردم در گهواره، جان دادن به مجسمه گلی، زنده کردن مردگان، شفای بیماران و گفتن اخبار ازغیب از افسانه های مربوط به پیامبری ست که مادر وی در حالی که باکره بوده باردار شده! وبه این دلیل که هر ناممکن به خواست خدای عیسی ممکن است باید آنها را معجزه بنامیم! در سوره های آل عمران آیات 45 تا 49 و 59 ، مریم آیات 21 تا 30 و مائده آیه 110 به آنها اشاره شده. معجزاتی که تا بدین جا به آنها اشاره شده تماما در کتابی ذکر شده که خود معجزه آخرین فرستاده خداست، همچنین افسانه معراج که در آیه یک سوره اسری آورده شده معجزه دیگری از آخرین پیامبر است که در آن در کمتر از یک شب از مسجدالحرام در مکه به مسجدالاقصی در اورشلیم و از آنجا به عرش می رود تا پس از بازدید از هفت طبقه آسمان و دیدن نشانه هایی از بهشت و جهنم نزد خدا رفته تا خدا دستورات بعدی را برای هدایت انسانها به وی ابلاغ نماید!
موارد ذکر شده، به ویژه افسانه های عصای موسی که بی شباهت به محصولات کمپانی انیمیشن سازی والت دیزنی نیستند، تنها چند مورد از هزاران افسانه ایست که در قرآن و پس از آن در کتابهای دکانداران دین طرح شده. پس از گذشت هزاران سال اززمان طرح این به اصطلاح معجزه ها، ما انسانها به این دلیل که از خالق خود غولی در آسمانها ساخته ایم که در عین مهربانی ممکن است مورد خشم و غضب او قرار گیریم، با شنیدن یا خواندن این گونه افسانه ها هرگز انکارشان ننموده و در پی چگونگی و چرایی آنها نبوده ایم، چون باور داریم اگر خدا بخواهد انجام هر کاری ممکن است.
هیزم جهنم
یكم آبان 1390
دین و دانش
روحانیون و بسیاری از مسلمانان باور دارند که علم و دانش کنونی در غرب برگرفته از سرزمین های اسلامی ست. حتی برخی از آنها اعتقاد دارند که در قرن چهارم هجری بسیاری از علوم و کشفیات مسلمانان به غرب انتقال داده شده.
دانشمندانی چون بیرونی، فارابی، زکریای رازی و ابن سینا تا قرن چهارم در زمینه های ستاره شناسی ، پزشکی وریاضیات کشفیات ارزشمندی انجام دادند و کتابهای بسیاری نوشتند که منبع مهمی برای دانشمندان عصر حاضر محسوب می شوند. اما در مخالفت با نظر این گروه اشاره به چندنکته ضروریست: اول اینکه داشتن یک نام عربی اسلامی و زندگی در یک کشور مسلمان دلیل بر مسلمان بودن شخص نیست. با توجه به اینکه در فضای خفقان اسلامی آن دوره،دو راه بیشتر پیش و روی دانشمندان و گذشتگانشان وجود نداشت. یا باید اسلام را می پذیرفتند و به طبع اسامی اسلامی برای خود و فرزندانشان انتخاب می نمودند و یا كشته می شدند.البته اضافه کردن انجام اعمال دینی مانند نماز و روزه و رفتن به مکه جهت زیارت خانه الله به زندگینامه دانشمندان ایرانی و مسلمان دانستن آنها و تحریف تاریخ توسط دکانداران دین کار بسیار آسانی ست.
دوم اینکه اساسا نقش دین در کشف یک موضوع تازه یا خلق یک اثر چیست؟ اگر دانشمندانی توانسته اند پس از سالها تحقیق یک موضوع را کشف کنند و خدمتی در این راستا به همنوعان خویش انجام دهند کدام کتاب دینی را منبع قرار داده اند تا نتیجه رجوع به آن کتاب کمک به آنها در جهت رسیدن به هدف باشد؟ آیا در قرآن غیر از قتل و عام همنوع ،ترس از آتش جهنم، وعده بهشت، غارت اموال بی دینان یا غیرمسلمانان ،آزاد بودن محمد در مسایل جنسی و اختیار کردن هر زنی که دلخواه او بود و پرداختن خمس اموال غارت شده به وی مسئله دیگری آورده شده؟ مسئله ای که سرمنشا ایجاد یک علم و حل مشکل بشر شود.محمد فردی بود قدرت طلب، ثروت اندوز و سرکش در مسایل جنسی که سراسر عمر او با موارد اشاره شده سپری شد.هر جا که وی قدرت و ثروت خود را در خطر و یا نیاز به برقراری رابطه جنسی با زنی را می دید برای عوامفریبی و جلوه آسمانی بخشیدن به میل خود آیه ای به نام الله نازل می کرد و عوام هم که تصور می کردند دستور الله است زمینه را برای رسیدن به اهداف شوم او فراهم می کردند و اگر کسی پرده از این توطئه بر می داشت و با وی مخالفت می نمود، در صف منافقین و کافران قرار میگرفت و به جرم دشمنی با الله وپیامبرش باید کشته می شد. آیا نتیجه رجوع به قرآن با آن محتویات می تواند غیر از بحارالانوار، مفاتیح الجنان و توضیح المسایل باشد؟ و آیا کتابهای ذکر شده به اندازه ارزنی برای بشر ارزشمند بوده اند؟ اگر فرضیه دین فروشان تایید شود و تنها رمز موفقیت دانشمندان در کشف وثبت آثارشان را دین اسلام بدانیم ، امروز نقش اسلام و مسلمانان در کشف ، اختراع و یا پیشرفت تکنولوژی چیست؟ برق و دستگاههای مولد برق، وسایل حمل و نقل مانند ماشین ، قطار و هواپیما، وسایل ارتباط جمعی مانند تلفن، رادیو، تلویزیون، ماهواره و موبایل ، کامپیوتر و اینترنت،پیشرفت های علمی در زمینه های پزشکی، علوم فضایی ، شیمی ، فیزیک، الکترونیک و... کدام یک توسط یک کشور اسلامی یا یک فرد مسلمان انجام شده اند؟
زمانی که در اروپا انقلاب صنعتی رخداد که منجر به آغاز عصر تازه ای در زندگی بشر شد، مسلمانان مشغول استحکام پایه های مذهب دوازده امامی ای بودند که دین وپیامبر آن از بنیان دروغ بودند. زمانی که غربی ها به فکر ساخت وسیله ای برای پرواز بودند، مسلمانان به فکر ریختن آب در شیر و غش در معامله بودند تا با پول حاصل از آن به زیارت خانه الله بروند. زمانی که غربی ها به فکر کشف دارویی برای معالجه یک بیمار بودند، مسلمانان انتظار ظهور افسانه ای امام زمان را می کشیدند تا با ظهور خود آنقدر انسان بکشد که اسب وی تا زانو در خون باشد و عدل را در جهان برقرار کند! زمانی که غربی ها در حال مطالعه روش ساخت قطعات الکترونیکی و ساخت رادیو، تلویزیون و بعدها کامپیوتر بودند مسلمانان مشغول ساخت دواتی متشکل از مدفوع گرگ سیاه، زعفران و سرکه بودند تا با نوشتن ورد با این دوات بر روی کاغذ و استخدام اجنه بخت دختر همسایه خود را ببندند.زمانی که غربی ها در حال انجام مطالعات فضایی و فرستادن انسان به کره ماه بودند، مسلمانان مشغول ساخت ابزار و وسایل عزاداری بودند تا در سالگرد کشته شدگان جنگ قدرت بر سر و سینه بزنند.و زمانی که غربی ها به فکر ایجاد شبکه ای مجازی برای ارتباط انسانها در سراسر جهان از منزل یا محل کارشان بودند، مسلمانان به دنبال ساخت حربه ای به نام ولایت فقیه و تشکیل آخرین حکومت اسلامی و انتخاب نایب امام زمان بودند.
دین با داشتن چنین عملکردی تنها آفتی برای بشریت و علم بوده اما چون بشر در برخی موارد در برخورد با مشکلات احساس ضعف می کند ناچار به عوامل متافیزیکی روی آورده و دین را مقدس می شمارد.
هیزم جهنم
بیست و سوم مهر 1390
ماكس وبر
اگرمشروعیت حكومت حاكمی بوسیله پیوندهای موروثی تاییدپذیر نباشد، وی به نیروی دیگری نیاز دارد تا بوسیله آن خود را مورد پذیرش ملت قرار دهد و مشروعیت حكومتش را پا بر جاسازد. بدیهی ست كه هیچ عاملی بیش از نیروی مذهب نمی تواند به چنین حاكم بی اصل و نسبی كمك كند تا حكومتش را بر مردم تحمیل نماید.
ماكس وبر
آرنولد گلاسکو
هر اندازه که انسان کمتر از حقایق آگاهی داشته باشد، بیشتر پذیرای خرافات خواهد بود.
آرنولد گلاسکو
خاطرات یك كافر
در روستاهای عقب افتاده و پر از جهل وخرافات كشور، روحانیون- علی الخصوص عمامه سیاه ها – از موضع یك امپراطور یا یك پیامبر چیزی كم نداشتند. در غیاب یاحضور ناچیز و ضعیف ادارات و ارگان های دولتی و نیز فقدان وسایل ارتباط جمعی، یك روحانی برای یك روستایی ساده و بی خبر از دنیا همه چیز بود. مردم زحمت كش ، تهی دست و ساده دل روستا، تمام مسایل دنیا از تاریخ و جغرافی گرفته تا پیشرفت علوم و حوادث و معجزاتی كه اخیرا رخ داده و پیشرفت اسلام در بلاد كفر را فقط و فقط از دریچه چشم و از دهان روضه خوان یك لاقبایی می شنیدند و اعتماد مطلقی نثارش می كردند كه تنها سالی چند روز یا چند هفته به دهشان می آمد و با مقداری پول و چند كیسه خوار وبار برمی گشت. روستاییانی كه از كار یدی طاقت فرسا در مزارع، خسته و كوفته آمده و در كنج مسجد چپیده بودند، این قبیل خرافات و اطلاعات رنگ آمیزی شده و یك كلاغ چهل كلاغ گشته و معجزات جدید كه اساسا محصول كارخانه دروغ بافی محافل مذهبی شهرها بود را با دهانی باز و روحی مشتاق بلعیدند و بی اختیار احساسات خود را با گفتن "الله اكبر" و فرستادن صلوات بروز دادند.
منبع: كتاب "خاطرات یك كافر" نوشته میكاییل سلطانی
استیون واینبرگ
با دین یا بدون آن، انسانهای خوب کارهای خوب انجام می دهند و انسانهای شرور، کارهای شرارت بار. اما برای اینکه انسانهای ظاهرا خوب کارهای شرورانه انجام دهند، به دین نیاز است.
استیون واینبرگ
حقوق بشر، قانون بیضه و بمب اتمی
آدولف هیتلر، در گفتگوی بی پرده ای با یكی از نزدیكانش بنام هرمان راوشنینگ كه بعدا در كتابی بنام " هیتلر به من گفت" پرده از آنها برداشت، به روشنی متذكر شده بود: جماعت حیوان غول پیكری ست كه تنها از غرائز خودش پیروی میكند، و كارآمدترین این غرائز، حس كینه و نفرت است. راز پیروزی من در همین است كه می توانم تعصب توده ها را برانگیزم تا آنرا به آسانی در خدمت خواستهای خودم بكار گیرم و در عوض آنها نیز بی هیچ تردیدی از دستورالعمل ها و شعارهایی كه من بدانان می دهم پیروی كنند .اصل این است كه در گفتگو با جماعت جایی برای منطق وجود ندارد. نبوغ یك رهبر در این است كه بتواند همه نفرتها و كینه ها را در وجود یك دشمن واحد متمركز كند.
از هیتلر پرسیدم : آیا عقیده دارید كه باید تمام یهودیان نابود شوند؟ جواب داد: نه، زیرا در آن صورت برای برانگیختن احساس كینه توزی در مردم، میبایست دوباره به فكر اختراع آنها بیفتم."
منبع: كتاب "حقوق بشر، قانون بیضه وبمب اتمی" نوشته دكتر شجاع الدین شفا
خدا را در خواب دیدم زار زار گریه می كرد!
اوستا: اكنون متوجه شدی كه چه كار سختی را می خواهی آغاز كنی؟ تازه مرا هم در آن دخیل می كنی. برای رسیدن پیامت لازم نیست كه یك نفر دیگر به آن هزار هزارها كه قبول نداری اضافه كنی. بهترین راه باز كردن یك رادیوست.
خدا: رادیو اكتیو میزند همه مردم را قتل عام میكند و دیگه از شر همه خلاص می شویم!
اوستا: نخیر! رادیو بدون اكتیو یك امكانی ست برای سخن گفتن كه مردم صدای ترا خواهند شنید اما خودت را نخواهند دید، تا تعرضی بنمایند.
خدا: رادیو عجب وسیله خوبی ست، این رادیو توسط یكی از همین صدوبیست چهار هزار نفری كه خود را پیامبر من معرفی كرده اند خلق شده است؟
اوستا: نخیر! این بیچاره اصلا ادعای پیامبری نكرد!
خدا: چطور پس ادعای خدایی كرد؟
اوستا: اصلا از این ادعاها نكرد، بسیاری از مردم كه از رادیو بهره میبرند حتی نمیدانند نام مخترعش چیست؟
خدا: خاك بر سر شما مردم! معجزه همین است. رادیو!... اگر كسی را برای پیامبری می خواهید، سازنده رادیوست.
اوستا: به! كجای كاری خدا جون! مگر خبر نداری كه حتی سازنده خورشید زمینی را هم كسی پیامبر نخواند؟
خدا: خورشید زمینی چیه؟ آفریننده خورشید كه من هستم.
اوستا: یك نیروی دیگری هست كه آنرا برق مینامند و تازگیها از اتم هم نیرو بیرون می آورند كه شبها را روشن میكند، دستگاهها را راه می اندازد. همچنانكه وجود كره زمین به خورشید بند است وجود مردم امروز هم به برق و اتم بند است.
خدا: خُب كسیكه اینها را ساخته و در رقابت من عمل كرده است را میتوان لااقل پیامبرش نامید. آیا خود او ادعای پیامبری كرد؟
اوستا: خیر! این بیچاره هم ادعای پیامبری نكرد.
خدا: چه كار بدی كرده، این طرف دیگر صد درصد می توانست این ادعا را بكند.
اوستا: اینها سروكارشان با علم و دانش و علما بوده است نه با عوام، اگر سروكارمان با عوام باشد میتوانیم سرشان شیره بمالیم. اما...
خدا: اكنون لازم نیست به منبر بروی . از رادیو میگفتی، بهتر است از چیزی استفاده كنیم كه خودمان را هم ببینند.
اوستا: به به خداجان خوب گفتی، تلویزیون.
خدا: تلویزیون چیه؟
در شرح تلویزیون چیزهایی گفتم و خداوند از من پرسید كه : حتما سازنده تلویزیون یكی از همان كسانیست كه ادعای خدایی كرده؟
گفتم : نه!
وباز خداوند زار زار گریه كرد وگفت :
ایكاش این آدمهای هنرمند و مخترع ادعای خدایی یا پیامبری می كردند كه لااقل برای پرستیژ من كه خدا هستم بهتر بود تا یك عده بیابان نشین و صحرا گرد و جنگجوی خشمگین.
منبع: كتاب "خدا را در خواب دیدم زار زار گریه میكرد" نوشته سیاوش اوستا
نسل من
می خوام ازنسلی بنویسم که همیشه به بخشی ازتاریخ کشورش افتخار کرده و بخشی از تاریخش رو با شرمندگی ورق میزنه. نسلی كه گرفتار تكرار تاریخ كــشور خودش و دیگر كـشورها در دوران زندگیش شده. نسلی که فقط و فقط متولد شده بود تا مشت محکمی بر دهان دشمن بزنه، نسلی که فقط باید وجود زندگی ای از نوع حلال ، تکنولوژی حلال ، ارتباطات حلال، اینترنت حلال، کتابهای حلال و صدا وسیمای حلال رو احساس میکرد و مابقی براش حرام اعلام میشد. نسلی که متولد شده بود تا در صورت لزوم گوشت جلوی توپ باشه .نسلی که باید و باید از وقایع تاریخش بیش از همه به بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت افتخار میکرد. نـسلی موسوم به نسل سوخته كه نمیدونه کجای تاریخ قرارداره. می خوام ازنسل من بنویـسم، نسلی که تولد و دوران کــودکیش با جنگ شروع شد. جنگی که دو دیکتاتور برای کسب قدرت بیشترصورت دادن و عاقبت هر دو جنگ رو به نفع خودشون مقدس ساختن ونسل من رو با کلماتی چون شهید، شهادت ، جنگ تحمیلی و... بازی دادن. جنگی که مـــقصد یک دیکتاتور خوزستان و بعد از آن تهران بود و مقصد دیکتاتور دیگر کربلا و از اونجا قدس! جنگی که پایانش سـر کشیدن جام زهـر تلقـی شد و خـیلی ها کشته شدن در این جـنگ رو آرزوی دست نیافـته دیـدن، آرزو به این دلــیل کـه باور داشتن شهدا عند ربهم یرزقونن!هـمیشه توی مـدرسه با مـشتهای گره کـرده مـرگ رو فـریاد می زدیم، هرگز توی مدرسه عشق ورزیدن به همنوع، محبت کردن و انسان بودن رو نیاموختیم. ما باید یاد می گرفتیم که دشــــــمن داریم و این دشمن همیشه در کمین ماست. شادی ما با خشم مرگ بر امریکا همراه بود، جشن ما با خشم مرگ بر اسراییل همراه بود. آری نسل من با واژه هایی چون دشمن ،خشم، نفرت وکینه زندگی رو آغاز کرد.وقتی بحث استعمار می شـــد، ذهنمون به ســمت انگلیس ، فرانسه، ایتالیا و... مـیرفت و استعمار برای ما اینگونه تعریف شده بود که یک کـشور منابع و ثروت کشور دیگری رو چپاول کرده باشه. اما به این موضوع توجه نداشتیم که خود، مستعمره یک حکومت فاسد با سیاست انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی هستیم.توی تاریخ خوندیم محمدعلی شاه مجلس شورای ملی رو به توپ بست و این عمل مزدورانه رو نکوهش کردیم. اما توجه نداشتیم که مجلس ما امروز هم به توپ بسته میشه و انتصابات جایگزین انتخابات شده و اون به توب بـستن مجلس و این انتصابات هر دو بر سرکسب قدرت بوده و هست. دیکتاتوری محمدعلی شاه، امروز در قالب مجلس ظهور کرده و جنبش مشروطه به هدف نهایی خود، که بخشیدن قدرت بیشتر به روحانیون بود رسیده. با نگاهی به جنبش مشروطه و مشروطه خواهان می بینیم که روحانیون به عنوان رهبر جنبش و مردمی بیسواد و تحریک مذهبی شده به عنوان مشروطه خواه که حتی معنی اون رو نمی دونستن به روحانیون قدرت و نفوذ بیشتری در مصوبات ملی دادند و بعدها با شعار "سیاست ما دیانت ماست" دین وارداتی خود رو در رأس امور مجلس قرار دادند. توی تاریخ صفحه کشف حجاب رضا شاه رو ورق زدیم که از چادر به عنوان کفن سیاه یاد شده بود و اون رو به عنوان صفحه تاریکی از تاریخ دونستیم اما خودمون بعدها در متن چنین صفحه تاریکی با عنوان حجاب اجباری قرارگرفتیم. مطمئنا اگر رضاشاه هم رسانه جمعی امروز رو دراختیار داشت کشف حجاب رو یک عمل مقدس عنوان میکرد.همین طور که امروز نسل من ناچار به قبول حجاب اجباری شده و به سرکردن همون کفن سیاه متانت شمرده میشه.همیشه عهد نامه هایی چون گلستان ، ترکمانچای ، فین کن اشتاین و... رو که به موجب این عهدنامه ها بخش هایی از حکومت مرکزی ایران جدا شده و به دست بیگانگان می افتاد و یا امتیازاتی از حق ملت ایران به بیگانگان داده می شد رو عهد نامه هایی ننگین خطاب کردیم اما نمی دونستیم پایمال شدن حقمان در استفاده از ذخایر طبیعی دریای خزر و پارس جنوبی و به یغما رفتن نام خلیج همیشه فارس و سکوت سردمداران عصر ما کجای تاریخ قرار داره؟آدولف هیتلر و جوزف گوبلز رو با سیاست "دروغ بزرگ" می شناسیم. اونها اعتقاد داشتن که در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن وجود داره. همچنین نظریه عوامفریبی اونها درباره دشمن این بود که: در آن واحد باید روی یک دشمن متمرکز شوید و تقصیر هر اتفاق بدی رو بر گردن دشمن بیاندازید. امروز همان سیاست "دروغ بزرگ" علیه ما به کار برده میشه و در حالیکه فقر، گرسنگی ، بیکاری ، تورم و اعتیاد بیداد می کنه و سرمایه و سرمایه گذار از کشور ما خارج شده و تحریم اقتصادی زندگی روزمره مردم رو به نابودی کشونده ، آمارهای ارائه شده توسط حکومت نشان از ریشه کن شدن فقر، کاهش بیکاری ، تورم، اعتیاد و افزایش سرمایه گذاری خارجی میده و سردمداران حکومت تحریم اقتصادی رو بی فایده می دونن و همه روزه آماری از افزایش رشد اقتصادی ارائه میدن.و تمامی مشکلات ایجاد شده برای ایران و ایرانی رو بر گردن اسرائیل و امریکا می اندازند!نسل من هنگام صحبت از تمدن و پیشینه تاریخی و فرهنگی همیشه از تاریخ هخامنشی و منشور حقوق بشر و آزادی ادیان و حقوق زنان و اقتدار کوروش و داریوش و به طور کلی تاریخ پیش از اسلام یاد میکنه. اما امروز، تاریخ ما شده تاریخ صفویه تا ظهور، تاریخی که جز قحطی، قتل ، غارت ، تجاوز و چاپلوسی سلسله مراتب فرماندهی به ترتیب : الله ، پیامبر، امامان ، شاه ،نایب امام زمان!، رئیس جمهور و مدیر شرکت یا اداره چیزی به ارمغان نداشت. تاریخ چند هزار ساله ای که برای معرفیش به دنیا فقط فیلم امام علی ، امام رضا، یوسف پیامبر، مختار نامه و... ساخته شد و در مقابل ساختن فیلم سیصد هیچ واکنشی نشان داده نشد. اما همین که شخصی قصد سوزاندن قرآن رو داشت، ایرانیان نماینده تاریخ و فرهنگ اعراب شدند و شمشیر کشیدن و کشتن وی بر هر ایرانی واجب شد.سراسر تاریخ صفویه تا ظهور خبر از حضور بیگانگان در کشور ما داره. به ویژه از اوایل حکومت قاجار که کشورهایی چون انگلیس، روسیه و فرانسه با هدف دستیابی به ثروت و موقعیت جغرافیایی کشور ما نقش تعیین کننده ای در انتخاب پادشاهان داشتن که بخشی دیگر از صفحه تاریک تاریخ ماست. اما امروز حضور بیگانگانی چون سوریه و لبنان در کشور ما به عنوان کشورهای دوست و برادر توجیه میشه. با توجه به اینکه این کشورها با ماهیت تروریستی، نقش تعیین کننده ای در منزوی کردن ایران درجامعه جهانی دارن.حمله روم (اسکندر)، حمله مغول (چنگیز) و حمله اعراب (عمربن خطاب) ، سه حمله وحشیانه به ایران بود که آثار سوء فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و گرایش مردم به خرافات رو برای ایرانیان به دنبال داشت. حمله اسکندر و چنگیز رو ما باید فراموش می کردیم گویا که بخشی از تاریخ ما نبوده و فقط حمله اعراب رو که منجر به ورود اسلام ناب محمدی به کشورمان شد باید پاس می داشتیم و مقدس می شمردیم و با دیده اغماض به فجایع این حمله از آغاز تا امروز، باید باور داشتیم نیاکان ما با آغوش باز این دین رو پذیرفتن تا به آزادی و سعادت دنیا و آخرت برسند و کیش و مسلک خود رو به راحتی فراموش کردند و پذیرفتن این دین هرگز به زور شمشیر عرب، کشتن مردان و به بردگی بردن زنان و کودکان ایرانی و چپاول داراییشان نبوده است و هرگز مازیارها، به آفریدها، خرمدینان ، مهریان و ... برای بیرون راندن اعراب از ایران و پایان دادن به فجایع اسلام ظهور نکرده اند! تاریخ رو همیشه فاتحان نوشتن و همیشه تاریخ به شکل و شمایل مختلف تکرار شده. امااین تکرار برای نسل من درسیاهه تاریخ بود. تاریخی که سراسر خرافات، خشم و نفرت ، کینه ، دروغ ، یأس و ناامیدی و پسرفت فرهنگی و اقتصادی به همراه داشت و از ما ملتی همیشه عزادار،همیشه در صف و صلواتی خور(مفت خور) ساخت. که اگر نسل بعد از ما قرون وسطی رو پشت سر بذاره اون رو راحت ترنقد خواهد کرد و خواهد گفت که ما کجای تاریخ قرار داریم؟
هیزم جهنم
پانزدهم مرداد 1390
پ ن: نگارنده با اصل مشروطیت موافقم به این دلیل كه یك رخداد بزرگ تاریخی در نحوه اداره و مدیریت كشور در حال شكل گیری بود كه منجر به تشكیل مجلس شورای ملی شد و اگر در مسیر اصلی خود قرار می گرفت باعث برچیده شدن اساس استبداد میشد و دیگر اشخاص بی كفایتی مانند پادشاهان قاجاریه به تنهایی برای یك ملت تصمیم گیری نمی كردند اما باز به دلیل دخالت روحانیون و بدست گرفتن رهبری جنبش سعی بر آن داشتند كه قوانین ارتجاعی اسلامی را در راس مجلس قرار دهند و از این طریق راه خود را جهت كسب قدرت هموار كنند،چرا كه ،قوانین اسلامی نیاز به روحانیون جهت تفسیر داشت. و از این طریق توانستند كرسی های مجلس را تصرف كنند. جدایی دین از سیاست منجر به منزوی شدن روحانیون در كنج مساجد میشد. این چپاولگران در اصل یكم قانون متمم ، دین اسلام را به عنوان دین رسمی كشور در قانون انتخاب نمودند و توانستند یك بار دیگر خود و دین خود را به مردم ایران تحمیل كنند. همچنین اصل دوم قانون متمم در ادامه مطلب:
عذاب جسمی جهنمیان در آیات قرآن!
«کلما نضجت جلودهم بدلنا هم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب» (نساء / 56 )
یعنی: « هر گاه پوست بدنشان بر اثر آتش بسوزد پوست دیگری به آنها می پوشانیم تا عذاب را بچشد.» بعضی از مفسرین هم گفته اند: «همان پوست را ترمیم می کنند.»
« زدنا هم عذابا وق العذاب» (نحل / 88 )
یعنی: « از روی عذاب، عذاب دیگری می کنیم، مثلا بعد از خوردن زقوم، ماء حمیم می دهیم و بعد از آن، آتش جهنم و بعد از آن، نیش مارها و عقربهای جهنم که در روایت دارد بزرگی مارها به اندازه فیل و یا شتر و بزرگی عقربها به اندازه قاطر می باشد.و بعد از آن، گرزهای آهنین و بعد از آن فرو بردن در رودخانه ها و استخرهای در حال جوش که از مس گداخته هم داغ تر است.»
«سمعوا لها تغیظا و زفیرا» (فرقان / 12)
آتش جهنم چنان نعره می کشد که جهنمیان صدای نعره جهنم را از دور می شنوند و جهنمیان را به رو در آتش دوزخ می افکنند.
« الذین یحشرون علی وجوههم الی جهنم» (فرقان / 34)
جهنمیان را آتش از هر سو فرا می گیرد و به رو در آتش می افتند.
«یوم یغشاهم العذاب من فوقهم و من تحت ارجلهم» ( عنکبوت / 55)
یعنی: « عذاب، از بالای سر و زیر پایشان برایشان احاطه می کند.»
« لاملان جهنم من الجنة و الناس اجمعین» (سجده / 13)
یعنی: « جهنم را پر از جن و انس می کنیم.»
«لهم فیها زفیر و شهیق» (هود / 106)
یعنی: « اهل جهنم در حین عذاب، از شدت ناراحتی صدای خر در می آورند.»
«لنحضرنهم حول جهنم جثیا» (مریم / 68)
یعنی: «در جهنم جای نشستن نیست بلکه اهل جهنم بلند می شوند و سرپا می ایستند؛» شاید به خاطر همین است که خداوند می فرماید:
« هل امتلات و تقول هل من مزیدا» (ق / 30 )
یعنی: «جای دوزخیان خیلی تنگ است و شاید بتواند بشود جهنم را به دیواری تشبیه کرد که به آن میخ بزنند که با وجود بزرگی دیوار، میخ با سختی در آن فرو می رود.» یا در روایت هست که: « بعضی از قسمتهای جهنم مثل روغن سفت و داغ است همانند باتلاق پر از حرارت که ملائکه عذاب، جهنمیان را به داخل آن باتلاقها می ریزند و همه فرو می روند.
« فان له نار جهنم لا یموت فیها و لا یحیی» (طه / 74)
جهنمیان در آتش جهنم نیمه جان می شوند نه می میرند و نه زنده می شوند؛ گویا از شدت عذاب در حال اغما و بی هوشی به سر می برند.
«یوم تقلب وجوههم فی النار» (احزاب / 66)
در جهنم صورت جهنمیان را روی آتش می چرخانند تا مثل مرغ بریان شود. جهنمیان از شدت عذاب، خواستار مرگ می شوند.
« لا یقضی علیهم فیموتوا و لا یخفف عنهم العذاب» (فاطر / 36)
یعنی: « در انجا دیگر مرگی نیست تا بمیرند و راحت شوند؛ و عذابشان هم کم نمی شود.»
« ربنا اخرجنا نعمل صالحا» (فاطر / 37)
یعنی: « خدایا ما را از جهنم خارج کن عمل صالح انجام می دهیم.»
خداوند جواب می دهد:
« اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر» (فاطر / 37)
« آیا به اندازه ای که مایه عبرت هر عبرت گیرنده ای شود به شما عمر ندادیم؟» یعنی : 60 سال، 70 سال، 80 سال به شما عمر ندادیم پس چرا متذکر نشدید و عمل صالح انجام ندادید؟
منبع: http://www.vagheiyat.blogfa.com
هیزم جهنم: همه عذاب هایی كه در آیات بالا اشاره شده ،توسط الله انجام میشود! همان خدایی كه رحمان،رحیم،رئوف و ... است! افكار یك جوان ایرانی قرن بیست و یكم، كه معمولا در كشور ما به آنها نخبه گفته میشود! نخبگانی كه شــبانه روزشان به توهم بهشت و جهنم میگذرد. و به دنبال آنند كه استفاده از نعمتی رو كه خدا دراین دنیا آنها را منع كرده در بهشت نصیبشان شود!
من از جهانی دگرم
من از جهانی دگرم
ساقی ازاین عالم واهی رهایم كن
نمیخواهم در این عالم بمانم
بیا از این تن آلوده و غمگین رهایم كن
تو را اینجا به صدها رنگ میجویند
تورا با حیله و نیرنگ میجویند
تو را با نیزه ها در جنگ میجویند
تو را اینجا به گرد سنگ میجویند
تو جان میبخشی و اینجا
به فتوای تو میگیرند جان از ما
نمیدانم كیم من ؟ نمیدانم كیم من ؟
آدمم ؟ روحم ؟ خدایم ؟ یا كه شیطانم؟
تو با خود آشنایم كن
اگر روح خداوندی
دمیده در روان آدم و حواست
پس ای مردم ، ای مردم خدا اینجاست
خدا در قلب انسانهاست
به خود آی تا كه دریابی
خدا در خویشتن پیداست
همای از دست این عالم
پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت
خداوندا بسوزانم
همایم كن
مرا از این تن آلوده و غمگین رهایم كن
زاهدا
زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه ؟
ساغر باده بُود بر سر دستم به تو چه ؟
تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟
من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه ؟
آنچه اسلام به ایران داد
ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجایش فقرو پشیمانی ومرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کو...شوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.
چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند.
برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند.
... ، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی َگند خَلأست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفی که دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ِورد و اَفسون میخوانند.
... , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دَخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.
تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اش زیر سلطه اَموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.
عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند.
این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!
تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند.
سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جا سوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و کو.... آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند.
اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد وخود موسی از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را می بلعد. همین روزی پنج بار دو لا راست شدن جلو قادر متعال که باید بزبان عربی او را هجی کرد، کافی است تا آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد.
مگر برای ما چه آوردند ؟ معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین ، هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زورچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کا سۀ گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند.
صادق هدایت
دین برای رستگاری یا استثمار؟
از زمان ورود دین ومذهب به زندگی انسان ، میلیونها نفر در جنگ های مذهبی کشته شده اند. شاید تعداد این کشته ها با افرادی که به مرگ طــــبیعی مرده اند تفاوت چـندانی نداشته باشد. حمله اعــراب به ایران، واقـعه هـولوکاست، جنگهای صلیبی و واقعه بارتولومه او ، تنها بـخشی از تاریخ خـــونین دین ضد بشریت است.در عصر حاضر نیزدر جایجای جهان جنایات دین دیده می شود. همه روزه در کــــــشورهای همسایه ما بمب گذاری های انتحاری صورت می گیرد و معمولا بمبگذاران افرادی هستند که تحریک مذهبی شده اند.نسل کـشی در تبت توسط دولت چین به دلیل اختلافات مذهبی و البته استقلال طلبی تبتی هاست. جنگ اسـلام و یـهود هـــمه روزه درفلسطین منجر به کشتارفلسطینی ها میشود
مــبلغان ادیان افرادی هـــستند که ازجایگاه اجــــــتماعی خاصــی برخوردارند ، در ظاهر انسان ها را به ساده زیـستی سفارش می کنند و این در حالیست که خود زنـدگی اشـرافی و تـجمل گـــرایی دارند.مـبلغان دین، بـشر را به ترک دنیا و جـــــمع آوری توشه برای آخرت ســــفارش می کنند و این درحالــیست که خودشان هــــیچ اعتقادی به دنیایی دیگر ندارند.آنها بشر را به پرهیز از دروغگویی سفارش میکنند اما حتی کلامی راست از آنها شنیده نمی شود.تمامی ادیان یک خدای واحد با نام های مـــختلف را می پرستند، اما با نگاهی به گـــــــذشته آنها چیزی جزجنگ درروابط آنها نبوده است و هر دینی خود را کاملتر از سایر ادیان می داند.باتوجه به موقعیت زمانی و مکانی ادیان چند سوال مطرح است؟
اول اینکه چرا ادیان فقط در منطقه خاورمــیانه ظــــهور کرده اند؟ آیا انـــسانهایی که درشـــرق آسیا، قاره امـــــریکا و یا جــنوب افــریقا می زیسته اند نیازی به دین نداشته اند؟ با تــوجه به اینکه برخی از آنها تاریخ چند هزارساله دارند؟
دوم: طبق اعتقادات مسلمانان، هزاروچهارصد سال پیش آخرین پیامبر فرسـتاده شد. آیا درعصر حاضر انسان گمراهی وجود ندارد و خدا نیازی به ظهور پیامبرنمی بیند؟
سوم: چرا یک خدا و این همه دین و مذهب؟ البته این سوال مــعمولا با عبارت " مـقتضیات زمانی و مکانی" پاسخ داده می شود که پاسخی غیرمنطقی ست
چهارم: اگرقرار بود خداوند پیامبری بفرستد تا نحوه زندگی کردن را به انسان بیاموزد. تکلیف عقل چیست؟ آیا عقل نمی تواند خوب و بد را از هم تشخیص بدهد؟
و اما اسلام
ازبدو تولد تنها به این دلیل که پدر و مادری مـــــسلمان داشــتیم ، دین اســلام ویک نام اسـلامی برای ما انـتخاب شـد که درانتخاب هیچ یک نمی توانستیم نقشی داشته باشیم.انتخاب این دین یعنی تـسلیم شدن در برابر تخیلات افرادی که در طـــی قرن ها حتی در مورد جزیی ترین مـــسائل زندگـی بـــشر به صورت کاملا استادانه خــرافه گفته اند و نام این خرافات را احکام دین نهاده اند و صد البته به اهداف خود رسیده اند، اهدافی به جهت اســتثمار بشر، اهدافی که توسط خرافات ، بشر را در تنگنای اندیشه قرارداده اند و درصورت مواجهه با دگــراندیشی و خروج ازاین تنگنا ، در مرحله اول او را مــتوجه خشم خدا و عذاب در دنیایی دیگرمـی کنند و در مـرحله بـعد، خـود خـــدا مـی شـوند و حـق زندگی را از یک انسان می گیرند. بشر باید در جهنمی ترین شرایط زندگی کند و با وجود تحمل بدترین ظلم ها به امید بهشت در دنیایی دیگر بماند و این درحالـیست که مـولدین خرافات دربـــهشتی ترین شـرایط زنــدگی مــی کـنند. طــراحی این احــــکام به گـونه ایـست که به صــورت یک نیاز روزمره برای فـرد مـسلمان تلقی می شـوند وپاسخگوی این نیاز روزمره طراحان آن احکام هـستند که نتیجه این نیاز ورفع نیاز، برای فرد مــسلمان هـزینه و برای طراح احکام درآمد دارد. هنوز هستند کسانی که نحوه داخل یا خارج شدن ازتوالت را ازاحکام دین می دانند و برای پرسش آن به پای منبر می روند! طــبق آمار رســــمی اعـلام شــده درحال حاضـر در ایـران نـزدیک به هــفتاد هـزار مــسجد و هــشت هــزار و پانــصد امامـزاده وجـود دارد و این درحالــیست که آمارکمبود سی هزار مسجد دیگراعـلام شـده و هـر روز بر تعداد امامزاده ها نـیز افـزوده مـی شود! البته آمار دقیقی از تعداد حسینیه ها و سـایر اماکن مـذهبی وجود ندارد که تعداد آنها به مراتب بیشتراز مساجد می باشد.بر اســـاس آمار سـازمان حـج و زیارت در سـال نود، دویــست و پنج هزار نفر برای حج تمتع و عمره مفرده به کشور عربستان اعزام می شوند. هــــمچنین روزانه سه هزار نفر از طریق مرز به کشورهای عراق و سوریه می روند.با احتساب هزینه هایی که بـشریت در طی قـرن ها در راه دین پرداخته و تـزریق آن به مــشارکت های فــقرزدایی مطمئنا هیچ انسان فقیری بر روی کره خاکـــــی نـمی زیست.آیا با توجه به زیان بسیاری که درطی قرن ها بـشر از دین مـتحمل شده بهتر نیست به عقل خود رجوع کند واخلاق را خط مشی روابط اجتماعی خود قرار دهد؟
هزاران سال است که دین و دین فروش از جان ما در دنیایی دیگر هیزم جهنم می سازند، غافل از آنیم که در این دنیا می سوزیم.
هیزم جهنم
یازدهم تیرماه 1390
مدارا
گره از کار این افتادگان وا کن
بترس ازشعله های زیرخاکستر
بیا اندیشه اندوه فردا کن
هزاران تاج سلطانی
دوصد تخت سلیمانی
فلک بستاند از دستت به آسانی
که این تخت بلند جم
نه برشاهان سامانی وفا کردُ
نه بر پرویز ساسانی
که این رسم فلک باشد
نه شاهنشاه بشناسد نه روحانی
مباد آن دم که چنگیزی به پاخیزد
کشاند آشیانت را به ویرانی
گویند که دوزخی بود عاشق ومست
گویند که دوزخی بود عاشق ومست
قولی ست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره به دوزخ باشد
فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست
ای مفتی شهر از تو بیدارتریم
با این همه مستی ز تو هشیارتریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
انصاف بده کدام خونخوارتریم ؟
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
این می چه حرامی است که عالم زان میجوشد ؟
یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها مینوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید از آن
سرمست شد و جهان هستی را ساخت
صبر
صبر ملت گر به پایان آید از بیدادها
بشکند در هم سکوت وبر کشد فریادها
رخت بربندد چو رسم غم پرستی از وطن
خنده شادی نشیند بر لب ناشادها
دست بر یغما گشودند این حرامیزادگان
در لباس زهد با برپایی بنیادها
چند باید رنج برد و هرچه بادا باد گفت
داد میهن را به باد این هرچه بادا بادها
آه ای ایران من فرزانه فرزندان تو
رنجها بردند از این دیوانه مادرزادها